تبليغاتX
دو یار تنها

دو یار تنها

3

 

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟

كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي

من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !

نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي

چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !

من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه

نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه

شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم

حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 3  توسط میعاد  | 

2

واقعا نميدونم قصه از كجا شروع شد؟از كي من عاشق شدم ؟در كجا بود كه دلم گرفتار عشقت شد و چي شد كه خيلي راحت عشقمو رد كردي اما اينو خوب مي دونم كه هر اتفاقي افتاد من صبر كردم و باز عاشقت موندم و هميشه از خدا خواستم كه هيچ كس به درد عاشقي مبتلا نشه !

عجيب اينجاست كه حالا يكي هست كه مثل من عاشق شده! يكي هست كه مثل من از طرف عشقش رد شده! و هيچ چاره اي جز صبر كردن نداره و اون يه نفر كسي نيست جز عشق خودم ...كسي نيست جز اوني كه همه ي زندگي من بوده و هست...  از خودت مي پرسم ...چي شد كه اين اتفاق افتاد؟ تو كه حال و روز منو مي ديدي چرا به دلت اجازه دادي عاشق بشه؟؟؟

آخه چرا عشق من؟؟؟؟؟؟

حالا تنها كاري كه مي تونم بكنم اينه كه شرمنده ي تو باشم چون هنوز نتونستم راضيش كنم از خودت مي خوام با اون قلب پاكت براي من دعا كني تا بتونم به آرزوم برسم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/18ساعت 1  توسط میعاد  | 

1

فقط همین و میگم خودت تا آخرشو بخون عشقم.

نمیدونم آخره این راهی که میرم به کجا میره

اما اینو میدونم

دوستت دارم تورو تو رویاهام

+ نوشته شده در  شنبه 1388/08/16ساعت 23  توسط میعاد  | 

؟

نمیدونم چرا دلم هوای کسی رو میکنه که دوستش دارم . نمیدونم چرا چشمام واسه کسی تر میشه که دوستش دارم . نمیدونم چرا...اما میدونم چرا دوستش دارم ، میدونم چرا هنوزم که هنوزه یادش هوش از سرم میبره . دوستت دارم و خواهم داشت حتی اگر...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/08/13ساعت 0  توسط میعاد  | 

تولد سه سالگی دوستیمون

الهه باورت میشه ؟ سه ساله منو تو باهم دوستیم ، سه ساله از اولین بوسه و از اولین دیدارمون میگذره . سومین تولدت داره میرسه ، ۱۶آذر روز متولد شدن بهترین مخلوق خدا روی زمین . خدایا بابت این فرشته ای که به من دادی ممنونتم . امیدوارم بتونم امانت داره خوبی باشم واست خدا جونم . الهه عزیزم پیشاپیش تولدت رو تبریک میگم . اگه خدا بخواد امسال تولدت رو کنار هم جشن میگیریم . دوستت دارم گله همیشه بهاره من .

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/08/11ساعت 0  توسط میعاد  | 

دوباره اومدم اما اینبار...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/28ساعت 15  توسط میعاد  |