شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم
من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه
نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه
نيومد روي زبونم كه بگم بي تو چي هستم ؟
كه بگم ديوونتم من ! زندگيمو به تو بستم
شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم
تو رو ديدم مثل آئينه ، توي تنهايي شكستي
من كلامي نمي گفتم كه برام زندگي هستي !
نمي دونستي كه چون گل ، توي قلب من شكفتي
چشم تو پر از گلايه ، اما هرگز نمي گفتي !
من به تو هــــــرگز نگفتم ، با تو بودن آرزومـــــــه
نقش اون چشماي معصوم ، لحظه لحظه روبرومــــه
شايد اونجوري كه بايد قدرتو من ندونستم
حرفايي بود توي قلبم ، من نگفتم نتونستم
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/08/18ساعت 3  توسط میعاد
|
واقعا نميدونم قصه از كجا شروع شد؟از كي من عاشق شدم ؟در كجا بود كه دلم گرفتار عشقت شد و چي شد كه خيلي راحت عشقمو رد كردي اما اينو خوب مي دونم كه هر اتفاقي افتاد من صبر كردم و باز عاشقت موندم و هميشه از خدا خواستم كه هيچ كس به درد عاشقي مبتلا نشه !
عجيب اينجاست كه حالا يكي هست كه مثل من عاشق شده! يكي هست كه مثل من از طرف عشقش رد شده! و هيچ چاره اي جز صبر كردن نداره و اون يه نفر كسي نيست جز عشق خودم ...كسي نيست جز اوني كه همه ي زندگي من بوده و هست... از خودت مي پرسم ...چي شد كه اين اتفاق افتاد؟ تو كه حال و روز منو مي ديدي چرا به دلت اجازه دادي عاشق بشه؟؟؟
آخه چرا عشق من؟؟؟؟؟؟
حالا تنها كاري كه مي تونم بكنم اينه كه شرمنده ي تو باشم چون هنوز نتونستم راضيش كنم از خودت مي خوام با اون قلب پاكت براي من دعا كني تا بتونم به آرزوم برسم
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/08/18ساعت 1  توسط میعاد
|
فقط همین و میگم خودت تا آخرشو بخون عشقم.
نمیدونم آخره این راهی که میرم به کجا میره
اما اینو میدونم
دوستت دارم تورو تو رویاهام
+ نوشته شده در شنبه
1388/08/16ساعت 23  توسط میعاد
|
نمیدونم چرا دلم هوای کسی رو میکنه که دوستش دارم . نمیدونم چرا چشمام واسه کسی تر میشه که دوستش دارم . نمیدونم چرا...اما میدونم چرا دوستش دارم ، میدونم چرا هنوزم که هنوزه یادش هوش از سرم میبره . دوستت دارم و خواهم داشت حتی اگر...
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/08/13ساعت 0  توسط میعاد
|
الهه باورت میشه ؟ سه ساله منو تو باهم دوستیم ، سه ساله از اولین بوسه و از اولین دیدارمون میگذره . سومین تولدت داره میرسه ، ۱۶آذر روز متولد شدن بهترین مخلوق خدا روی زمین . خدایا بابت این فرشته ای که به من دادی ممنونتم . امیدوارم بتونم امانت داره خوبی باشم واست خدا جونم . الهه عزیزم پیشاپیش تولدت رو تبریک میگم . اگه خدا بخواد امسال تولدت رو کنار هم جشن میگیریم . دوستت دارم گله همیشه بهاره من .
+ نوشته شده در دوشنبه
1388/08/11ساعت 0  توسط میعاد
|
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/07/28ساعت 15  توسط میعاد
|